الشيخ علي المشكيني

131

تفسير روان (فارسى)

تفسير : و در شهرى كه صالح عليه السلام مبعوث شد ، نُه گروهك يا نُه نفر از اشراف و اكابر و اشرار ايشان ، در زمين به كفر و شرك و معاصى و فسق و فجور فساد مىكردند ، و هيچ اصلاح نمىكردند ؛ يعنى هر چه از آنها صادر مىشد افساد بود و هيچ بوى خير و صلاح و اصلاح از افعال آنها به مشام نمىرسيد . ( آيهء 49 ) قَالُواْ تَقَاسَمُواْ بِاللَّهِ لَنُبَيّتَنَّه‌ُو وَ أَهْلَه‌ُو ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيّه‌ِى مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِه‌ِى وَ إِنَّا لَصدِقُونَ تفسير : اين اشرار با هم هم قسم شده گفتند : البته بر صالح و كسان او شبيخون مىزنيم ، و آنها را مىكشيم . يا آن كه « تقاسموا » فعل ماضى نباشد ؛ بلكه فعل امر باشد ؛ يعنى گفتند : با يكديگر هم‌قسم شويد كه بر او و خانواده‌اش شبيخون زنيم و آنها را بكشيم . آنگاه اگر خويشان او از ما پرسند : صالح را كه كشته است ؟ گوييم : مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِ يعنى : در محلّ هلاك آنها نبوديم ، چه جاى آن كه ما قاتل آنها باشيم ، و به درستى كه ما راستگويانيم . ( آيهء 50 ) وَ مَكَرُواْ مَكْرًا وَ مَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَايَشْعُرُونَ تفسير : و ايشان مكر كردند مكر كردنى بدين تدبير كه صالح را بكشيم و به ولىّ خون او و خونخواه او گوييم ما نكرده‌ايم و از آن خبر نداريم . وَ مَكَرْنَا مَكْرًا : و مكر كرديم ما مكر كردنى ؛ يعنى جزاى مكر آنها را به ايشان رسانيديم به آن كه مكر ايشان را سبب هلاك